تبلیغات
عشـــــــــــــــــق - دختره عاشق

عشـــــــــــــــــق


پسرگفت: اگر میخواهی با هم بمانیم باید همه جوره با من باشی.

دخترک که به شدت پسر رو دوست داشت گفت: باشه عزیزم هرچی تو بگی.

پسرک دختر را عریان کرد، دخترآرام میلرزید ولی سخن نمیگفت میترسید.

میترسید عشقش ناراحت شود..پسرک مانندابری سیاه دختر را به آغوش کشید.

و بدون کوچیکترین بوسه شروع کرد.. دخترک آهی کشید.

و پسرک مانند چرخ خیاطی بالا و پایین میشد.

دخترک بدنش میسوخت ولی صدایی نمیداد.

پسرم چند تکان خورد و در کنار دخترک افتاد،دخترک بالبخند گفت: آروم شدی عروسکم!

پسرک آروم خندید و لباس هایش را پوشید و رفت.

دخترک ساعتی بعد تلفن را برداشت زنگ زد وگفت: سلام عشقم.

وپسرک مثل همیشه نبود و تنها گفت: دیگر بمن زنگ نزن و قطع کرد.

دخترک عروسکش را بغل گرفت و در کنج اتاقش آروم گریست.

...چند سال گذشت/تبریک میگویم به پسرک! همان دخترک زیبا شد فاحشه قصه..